تبليغاتX
ashimashi

اینبار لبخندت رامیخواهم

دخترگلفروش!

نه یک گلدان گل سرخ

برای پنجره ای که همیشه بسته است

میدانی؟

امروز من از مزارگلهایی آمدم

که همه

درحسرت یک لبخند مرده بودند

 

راما

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386 1:36 توسط اشی مشی |


خشت بردریا نزن

ازمرده ها صدایی نخواهی شنید

 

حالاآن نیمه ات یک روح سرگردان است

که پشت خانه ات پرسه میزند.....

چشمانت را که ببندی

احضارمی شود

 

راما

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 12:12 توسط اشی مشی |


حالامن مانده ام واین دل که روی دستم مانده است

چرا ماه نمی شوی؟

هرچه بلندتر‘زیباتر

هرچه دورتر‘زیباتر

حکایت فاصله ها نیست

یادت هست آن شب

که همه فاصله هارادویده بودم

دوقدم مانده به لبهایت

باز ازخودم جاماندم

 

ماه شو

ماهی درکویر

 

آنجا دستم به غمهایت می رسد

 

راما

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 12:1 توسط اشی مشی |


بید مجنون

 

برگهای این بیدمجنون را

دیریست باد باخود برده است

ازآن بهارتااین برگریزان

هیچ لیلی عاشقی براوگذرنکرد

وشاخه های سربزیرش

به جستجوی عابری آشنا

برقامتی زخمی از

یادگاریهای مسافرانی بی غم

خشکیدند

 

راما

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 11:53 توسط اشی مشی |


دریا

 

کنارحوصله اش نشستم

وبرهرموجش دخیل بستم

تاصبرش رابه ماهدیه دهد

 

خیالت راتاساحل آرزوبردم

دریای زیبا بی ریا گریست

 

گونه هایم خیس شد

ولی دستهایم راگم کرده بودم

نمدانم آن دستها را برایت روزی

به آسمان پرواز دادم

یامیان شکوفه های سفیدسیب جاگذاشتم

 

اماببین

گونه های من

تابه امروزخیس مانده است

 

راما

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 11:48 توسط اشی مشی |


بیو گرافی نامه


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سايت رسمي احمدشاملو
زنده به گور
صید قزل آلا در مدرسه
سوشلیغا
هدیه
hardcandy
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


آرشیو موضوعی

نوشته های اشی مشی
شعرهای اشی مشی
اشعار دیگر بزرگان
عکسهای اشی مشی
اشعار دوستان
معرفي شخصيت ها و كتاب


پیوندها

انجمن شاعران امیدیه


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin