تبليغاتX
ashimashi

ماه هم اسیر پنجه تیز پلنگ شد

ماهی درون حوض بلوری نهنگ شد

دیگر بپای برکه کوچک نمیرسد

دریای دل زبسکه برای تو تنگ شد

تا آمدم که کعبه بسازم زچشم تو

سپاه ابرهه آمد و جنگ شد

حالا تمام سهم من از خونبهای ایل

اسبی وسوار مرده ونصف تفنگ شد

این شعر رادرشب شعری از دوستی شنیده بودم

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 15:25 توسط اشی مشی |


گنجشکک اشی مشی

لب بوم ما بشین

برف بیاد ‘ پیش منی

بارون بیاد ‘ پیش منی

با هم میریم تو لونه

لونه گرم و راحت

یه سقف آسمونی

خونه مهربونی

روسرهم پرمیکشیم

تو دل هم سرمیکشیم

جیک جیک کنون

بال بال زنون بالا میریم

فردانه‘حالا میریم

یه وقت نری ازاون وری

گنجیشک ناز پرپری

اون وربری صفا نیست

آدم باوفا نیست

باغچه من قشنگه

گلاش چه رنگارنگه

گلای مریم ویاس

نرگس مثل الماس

پونه ونازومیخک

اطلسی هاوپیچک

اونورشهرشلوغه

حرف آدماش دروغه

یه شهر بی گل وباغ

شهر کباب ‘ نون داغ

هرکس آوازبخونه

توزندوناش میمونه

خونه من بیرون شهر

یه باغچه داره بایه نهر

مونده بودم توکاردل

شکسته ای مونده به گل

فقط آوازمیخوندم

برا گلای باغچه

می مونددفترشعرام

توخاطرات طاقچه

چشام خیره میموندن

توبازیهای ابرا

لبام بوسه میکاشتن

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 11:14 توسط اشی مشی |


توگلدونای فردا

کسی منو نمی دید‘ابربهاره بودم

توی شبای ابری مثل ستاره بودم

یه روزی از زمستون

نه برف بود و نه بارون

تو اومدی کنارم

دیدی که بیقرارم

دلت که با صفا بود

با مهر و با وفا بود

نذاشت تنها بمونم

تو تاریکی بخونم

برام گفتی ستاره

که شب تا صب بیداره

میخواد تماشامون کنه

نوربده دست بچه ها ش

تا فانوس رامون کنه

می گفتی باد وقتی میاد

کاکل منو‘زلف تورو

درهم وبرهم می کنه

میخواد که گل بکاره

توزلف نازنینت

میخواد کسی روبیاره

که باشه همنشینت

یه همنشین آبی

براشبای تارت

یه آرزو یه رویا

همیشه در کنارت

گنجشکک اشی مشی

بذار برات قصه بگم

قصه سر بسته بگم

قصه ای که ازجون میاد

جون که نباشه اون میاد

یه دلی بود ‘دیوونه

دیوونه وبی لونه

هرجا که بردن‘جاش نشد

هرجاکه رفت‘پیداش نشد

همینطوری دوره میگشت

عاشق که شدچاره نداشت

توعاشقی هاش کم نذاشت

عاشق کی بود؟-

یه دیوونه

اسمش چی بود؟-

نمیدونم‘شاید یه گل

شاید یه باغ‘شاید لونه

لونه گرم وراحت؟ -

یه سقف آسمونی؟

خونه مهربونی؟

میخواست ازش پربکشه؟ -

توی دلش سربکشه؟

- رسیدیه جای راحت؟

- تاکه نشه بی طاقت

غمش فراموشش نشد؟

- اون عشق فانوسش نشد؟

-ستاره چیدازآسمون؟

- اومدپیشش دوون دوون؟

- گل سفیدکاشت توموها ش؟

- بوسه می چیدازاون لبا ش؟

- موهاشواصلانازنکرد؟

- توی چشا ش پروازنکرد؟

- چرانمیگی قصه تو؟

- قصه قلب خسته تو

- عزیزکم‘گل پرکم‘گنجشککم

- عاشق ما دوون دوون

- با یه صدای مهربون

- اومد ورسید یه جایی

- یه جای با صفایی

- گل سفید برا موها ش

- ستاره چید برا دسا ش

- یه نورآبی قشنگ

- گذاشته بودبراشباش

- ایناروبرداشت که بره

- دیددلبرش منتظره

- روزای تاریکی بود

- جاده باریکی بود

- آرزوهاش طبق طبق

شعراش همه ورق ورق دربدری‘دربدری

- 

روی زمین‘توی هوا

بیابونا وکوه ودشت

اومده بودنگارش 

ببینه شوروحالش 

امانگارنازش 

ندیدسینه بازش 

میگفت گل سفیدت

لبای برگ بیدت

قدوبالای رشیدت

بایدبمونه منتظر

این نورواین ستاره هات

میدمشون برا شبا ت

درسته مثل نوری

بدون که خیلی دوری

من میدونم عزیزی

مثل گلا تمیزی

میشم چراغ راهت

توتاریکی پناهت

آهسته وآهسته

بادوتاپای خسته

بایدبیای شکسته

پشت درای بسته

بایدبمونی غمگین

باکوله باری سنگین

دیدن من محاله

دوس داشتنم خیاله

عتف که زیرپات بیاد

تاقدزانوهات بیا د

شایددلم پربزنه

آفتاب توسربزنه

ازپشت کوه بیام بیرون

بیام پیشت نفس زنون

بگم توخوابام دیدمت

تو رویاهام بوسیدمت

بگم منم اسیربودم

ازدست تودلگیربودم

چطورندیدی یارت

اشک میریزه کنارت؟

مونده بودی توی قفس

افتاده بودی ازنفس

دنیای من رو آب برد

تورو لولوتوخواب برد

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 8:42 توسط اشی مشی |


بی خبرازخوب وبدم

میخوام که دل بهت ندم

تومثل گرگ بیشه

من مثل گل همیشه

من مثل یک پرنده

توحیوون درنده

بایدبشی هلاکم

عاشق سینه چاکم

خستگیها تودرکنی

بابدوخوبم سرکنی

اینقدرنگی پرت وپلا

باسربری توی بلا

حرف نزنی صدتایه غاز

بام نکنی رازونیاز

سرتوبکوبی توی سنگ

شاید بشی یه کم قشنگ

دلت بایدبشه آب

هی بخوری پیچ وتاب

میدونی که من یه دلبرم

تو دلبرا تاج سرم

عاشق من اینجوریه

وصا ل اون تو دوریه

عاشق مابیچاره شد

بیچاره بیچاره شد

یه دلی داشت که رفته بود

امیدی داشت که رفته بود

نه جایی داشت که موندنی

نه شعری داشت که خوندنی

ترانه های غمگین

مثل یه موج سنگین

زمزمه شد توگوشش

می بردن عقل وهوشش

شباش بی ستاره شد

آرزوها ش آواره شد

نمی دونست چیکارکنه

نمی تونست فرارکنه

مونده بودن رودستش

تمام نیست وهستش

وقتی که یارت دوربشه

چشم دلت که کوربشه

چه فرق داره شب وروز

یاگریه وتب وسوز

گل امیدت پرپر

لبای خشک/روی تر

 

یه مرغی شدکنج قفس

بی کس‘تنها‘بی همنفس

 

 

 


گنجشکک اشی مشی

 قصه دل شنیدنی

حرفای دل نادیدنی

این عاشق قصه ما

کنج قفس بوسیدنی

تیرای باریکی میان

حرف دلو حروم کنن

شبای تاریکی میان

قصه مونو تموم کنن

عاشق ماکنج قفس

حرف دلش نگفته موند

توی دلش جوونه ها

روی لبش گلپونه ها

نگفته هاش ریشه می کرد

اون قفسو بیشه میکرد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 8:25 توسط اشی مشی |


 

حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای

گفت:

یاوهمیست یا خوابیست یا افسانه ای

گفتمش احوال عمردل بگو باماکه چیست؟

گفت :

یابرقیست یاشمعیست یاپروانه ای

گفتمش اینان که می بینی به چه دلبسته اند؟

گفت:

یاکورند یامستند یا دیوانه ای

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 21:35 توسط اشی مشی |


دیگران برسفره ای رنگین

عشق بی رنگشان رابه ثبت میرسانند

وبردیوارحجله ها

این پیوندنانوشته قلبهای ماست

که به دار آویخته میشود

 

راما

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 3:52 توسط اشی مشی |


خشت بردریا نزن

ازمرده ها صدایی نخواهی شنید

 

حالاآن نیمه ات یک روح سرگردان است

که پشت خانه ات پرسه میزند.....

چشمانت را که ببندی

احضارمی شود

 

راما

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 3:48 توسط اشی مشی |


خواستم پشت خاطره ات پنهان شوم

تا پیوسته رودر روی تو نباشم

چراگفتی یاد تو همیشه با منست؟

تا این انزوای تلخ اینگونه برسرم آوار شود

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 3:29 توسط اشی مشی |


چشم می بندم

حضورداری همیشه

 درباغ

 درگل

 درصــــــــدا

 درتن

 درمن

می شودبوی تورا ازعطرشب بوها بازشناخت

می شودقامتت راباگیسوانی رها در باد دید

مواج ورنگارنگ

می شودتنهائیت رابادلتنگیم پیونددهم

وغم نبودنت بنامم

می شودکوچ کردازاین شهرغریب

از این زمین خشک

به دشتی سبز

وآنجا آرمید

می شود‘آری می شود

 

اما چشم می گشایم

نمی شود‘ نه نمی شود

بی تو تاب ماندن ندارم

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 3:27 توسط اشی مشی |


نیستی وآفتاب بهاری دراین خانه طلوع نمی کند

گلدانها سفالینه ای عبوسند

وتوجیهی برای زیبایی گلها نمی یابم

نیستی وبی تبسم تو

آینه ها‘ پریشانی مرا تصویرمی کنند

بی آهنگ قدمهایت

قناریها نمی خوانند

ودیوارهای خاطره نرده هایی آهنینند

 گرد روزهای من

دراین بهارتنها چشمه های اشک من جوشانند

بی تو چشم بر همه می بندم

ودودغلیظ تنهایی را حائل ستارگان پرفروغ می کنم

بیا وتوجیهی برای زیبایی گلها باش

بیا که وصال دربرگریزان هم زیباست

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 3:26 توسط اشی مشی |


حالامن مانده ام واین دل که روی دستم مانده است

چرا ماه نمی شوی؟

هرچه بلندتر‘زیباتر

هرچه دورتر‘زیباتر

حکایت فاصله ها نیست

یادت هست آن شب

که همه فاصله هارادویده بودم

دوقدم مانده به لبهایت

باز ازخودم جاماندم

 

ماه شو

ماهی درکویر

 

آنجا دستم به غمهایت می رسد

 

راما

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 3:24 توسط اشی مشی |


به جستجوی تو آمده بودم که گم شدم

هیچکس مرا نمی شناخت

وهرکس مرا به نامی می خواند

 ومن غریبترین زاده حوا بودم

 

تابرای خویشتن نامی بیابم

خود را درد تو نامیدم

که خودرا باز شناسم‘

درهجوم بی رحم نشانهایی که نمی دانستم

 

پس معنایی یافتم

بی انتها وسخت

اگرچه نشانی ازتو نیافتم

درسالهایی به طول زندگی

وهرکس مرا به نامی میخواند

 

به جستجوی تو آمدم

که گم شدم

 

راما

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:19 توسط اشی مشی |


عشق تغییرمسیرروداست

برای ساختن پل

وگذشتن

ورسیدن به جاده هایی تازه وبی انتها

عشق‘بوسیدن کودکیست

که آب راتلاوت می کند

عشق‘اشکیست برگونه های ملتهب تو

وقتی که من می روم

واشکیست درچشمهای منتظرمن

وقتی که تومی آیی

عشق‘غوغاییست درمن

که کسی آن رانمی بیند

وشوریست درتو

که من آن راحس می کنم

بیاعشق راپیداکنیم

که میدانم دیریست

درفاصله دلهایمان گم شده است

وروی رودپل بزنیم

دشتهای بکری مارا به خود می خوانند

 

راما

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:17 توسط اشی مشی |


فشرده میشوی

وتاب تحملت می گسلد

بخودمی پیچی

وسکونی سنگین تورا فرا میگیرد

هق هقی بی صدا

بغض‘اشک

و ای دریغا دریغ

قطرات بی لیاقت اشک

خنکایی نیست بر آتش درونت

آخر ای قلب من‘ چیزی بگو

وازه ای که براستی تمام درونت باشد

نمی یابی‘ وتاب تحملت می گسلد

فریاد میزنی وصدایت درتو می پیچد

وتو به خود می پیچی

وسکونی سنگین تورا فرا می گیرد

وهق هقی بی صدا

وبغض‘ واشک

وزندگی روزها بدینگونه در توتکرارمی شود

 

راما

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:15 توسط اشی مشی |


تومی آیی

ای حاصل انتضار

ودرانتضارآمدنت

نبض زمانه وارونه میزند

تومی آیی

ای سپید

ولحظه های زردبی تو

سبزمی شوند....

من توربرمی دارم

وبه صیدروزهای

خوشبخت می رویم

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:13 توسط اشی مشی |


مادر

تنها ومنتظر

نشسته بر درگاه خانه ای مهجور

خیره برجاده های غریب

به جستجوی قامتی آشنا

 

نجات شوق

غرقه شدن غم درجاده های خیس چشمانت

وباورنادرعشقی عمیق دروصال من

 

ای عاشق تنها

درغم هجرانت می گریم

 

 

راما

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:12 توسط اشی مشی |


دیگران برسفره ای رنگین

عشق بی رنگشان رابه ثبت میرسانند

وبردیوارحجله ها

این پیوندنانوشته قلبهای ماست

که به دار آویخته میشود

 

راما

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:11 توسط اشی مشی |


درطلوعی دیگر

درد وعشق توامان

زندگی رامعنامی کند

ودرغروبهای خاکستری این شهرمغموم

سپیده ای می دمد

که درآن

بانوی عشق من ایستاده است

آرام و باوقار

ودردهایم را مرهم می نهد

من می گریم

واوبرایم ترانه می خواند

 

راما

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:8 توسط اشی مشی |


بیو گرافی نامه


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سايت رسمي احمدشاملو
زنده به گور
صید قزل آلا در مدرسه
سوشلیغا
هدیه
hardcandy
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


آرشیو موضوعی

نوشته های اشی مشی
شعرهای اشی مشی
اشعار دیگر بزرگان
عکسهای اشی مشی
اشعار دوستان
معرفي شخصيت ها و كتاب


پیوندها

انجمن شاعران امیدیه


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin