|
دیگربه کجا پناه بیاورم که تو باشی ای که بودنت حلاوت همه چیزاست ونبودنت اما تلخی همه چیز ماهی های قرمز،سبدهای سبزه،شیرینی وسنجد سهم من اما نگاه گیجیست که از عابری به عابری می لغزد بی آنکه بیابمت لباسهای نو،دامنهای گلرنگ،کفشهای تمیز ومن اما زولیده وپریشان می توانم تمثیل ویران ترین باشم تا آن هنگام که بیایی ونوروز معنا شود 86-12-29 راما
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 19:48 توسط اشی مشی
|
موهای تو دام نیست لانه ایست که پرستویی بربامی رها کرد ورفت وحالا آشیان دستهای بی پناه من است چشمانت تعبیرخواب هاییست که زیسته ام وشبهایی که مرده ام به همان سیاهی وهمان سکوت دهانت مادریست با دو دست ترک خورده که گونه های خیس وسیلی خورده کودکش را می نوازد دستانت اهل سردترین دیارند که چون نسیم برپوست سوخته این بیابانگرد می گذرند وحضورت جشنی است که درفتح یک قله غمگین بپا کرده ام راما
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 19:59 توسط اشی مشی
|
ای آرزوی من تو آن همای بخت منی کز دیار دور پرپرزنان به کلبه من پر کشیده ای بربامم ای پرنده عرشی خوش آمدی درکلبه ام بمان ای آنکه همچو من یک آشیان گرم محبت ندیده ای بامن بمان که من یک عمربی امید،همراه هرنسیم،به گلزارعشق درجستجوی یک گل خوشبوشتافتم میخواستم گلی که دهد بوی آرزو اما نیافتم شبهای بس دراز،بادیدگان مات برمرکب خیال نشستم امیدوار دنبال یک ستاره،فضا راشکافتم می خواستم ستاره امید خویش را اما نیافتم بس روزهای تلخ غمگین ونامراد همراه موجهای خروشان وبی امان تاعمق بیکرانه دریا رفتم شایدبیابم گهری که می خواستم اما نیافتم راما
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 19:58 توسط اشی مشی
|
گوش کن این صدای پرنده ای است که تمام شب جفتش رامی خواند صدای اوترا یادکدامین دشت سبز می اندازد؟ ببین این نسیمی است که پیوسته تورامی خواند این نسیم تورا یادکدامین شاخه خیال سبز می اندازد؟ راما
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 19:53 توسط اشی مشی
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 23:40 توسط اشی مشی
|
وقتی که باد می آید گوش بسپار ای عزیز شاید که در می نای بهار بوی عروس خیال توباشد راما
+
نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386 10:54 توسط اشی مشی
|
یک بیابان افتاده در آفتاب روئیده برتنش خار خلیده درپایش بی شمار رفته تااعماق جانش ریشه ها چون تیشه ها مجوئیدآنچه را نمی یابید در ترک خورده زمینی که آبش نیست وهربرگش نشان خاطر یک روزبی آبیست یک مرد افتاده در این بیابان راما
+
نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386 10:48 توسط اشی مشی
|
می سوزم وخاکستر می شوم همچون سیگارم او از دم من و من از غم تو رهایم مکن چون او در خیابان های بی نشان که خاموش نمی شوم زیر پای زندگی راما
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 22:26 توسط اشی مشی
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 22:8 توسط اشی مشی
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:50 توسط اشی مشی
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:34 توسط اشی مشی
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:32 توسط اشی مشی
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:29 توسط اشی مشی
|
زیباترمی شوی اگربا شمع بیایی که من هزارشعرنخوانده ام را درتاریکترین شبها برایت نوشته ام به دست هرشعرم شمعی بده وازکوچه های ناآشنای قلبم بگذر به محراب عشق که رسیدی... نماز آشنایی خواهیم خواند راما
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:10 توسط اشی مشی
|
بازار بی رونقی است امشب باید این بساط بیهوده را برچینم هیچ عابری تنهایی را از من نمی خرد زین پس همچون بی کسان به نان خشکیده خاطراتت بسنده خواهم کرد بازار بی رونقی است امشب بازار بی رونقی است امشب راما
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:4 توسط اشی مشی
|
همه حرفهایم مانده برای بعد این دل حراج اینهمه عشق راباور نمی کند لب فرو بسته از هر حکایت چشمهای آویزان به در رابرمی دارم ودر خاکی آشنا نگاه یک خاطره کهنه رابه گورمی سپارم راما
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:3 توسط اشی مشی
|
چگونه می شود آیا که عشق بگریزد ازاین میدان بیکران؟ وحرفهای فاصله‘خالی این روزها راپر کند گویی اینک باید باور کنم صحنه کارزار خونین را پس از آمدنت از نازکای خیال و انهدامی که به سامان نمی شود راما
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:2 توسط اشی مشی
|
|
|
بیو گرافی نامه
پست الکترونیک پیوندهای روزانه
سايت رسمي احمدشاملو نوشته های پیشین مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آرشیو موضوعی
نوشته های اشی مشی پیوندها
| ||