تبليغاتX
ashimashi

نام تو راصدا میزنم

به جای همه نامهایی که تو داری

ومن نمی دانم

تورا می خوانم بجای همه ترانه ها

صدایت میزنم بجای همه پرندگان

و

درختانی که در خیالم روئیده اند

که نامت

نام همه گلهاست

وشکوفه باغهایی که نمی دانی

 

نامت برایم آشناست

مثل آشنایی چشمهای من با ستارگان

مثل آشنایی جاده ها با پای من

مثل آشنایی دستهای تو با گونه های خیس

مثل آشنایی من وتو

 

تورا به نام می خوانم

تاگفته باشم از تو

که نامت راهیچکس نمی داند

تورا به نام می خوانم

از آن روزی که قاصدکی

نام تورا

درگوش کودکیم خواند

ومن نام تو را

آموخته بودم

 که بویت تا به امروز من

پراکنده است.

 

راما

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 19:43 توسط اشی مشی |


+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 17:50 توسط اشی مشی |


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 3:47 توسط اشی مشی |


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 3:40 توسط اشی مشی |


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 3:36 توسط اشی مشی |


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 3:19 توسط اشی مشی |


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 3:13 توسط اشی مشی |


+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 23:17 توسط اشی مشی |


بازهم قصه هجران شده ای یعنی چه؟ دشت خشکم،توسوزان شده ای یعنی چه؟

خاطرت هست که ماهی وامیدی ونفس تادمی تاب ونفس نیست تونالان شده ای یعنی چه؟

آسمانم شده ابری وتوپنهان شده ای سقف این خانه خراب وتوباران شده ای یعنی چه؟

کاروان دل ما با جرست راه فتاد زنگ بنهاده به یکسو وهراسان شده ای یعنی چه؟

بیدلی مانده راه و بیدلی همچون ماه   درستیزی بادلت،سخت پریشان شده ای یعنی چه؟

باغ نشکفته ما منتظر خنده توست لانه ها هست دراین باغ وتو گریان شده ای یعنی چه؟

خارتفریق بدست وگل پیوند نهان نکندبازغریبم،توپشیمان شده ای یعنی چه؟

هرکجا گفت دلت بار همانجا بفکن تونه عاشق،تونه مجنون،عین نسیان شده ای یعنی چه؟

دست گلچین تو اینجاست،بچین وببرم  اگرآن بید به بادم،زچه طوفان شده ای یعنی چه؟

مست وسرگشته وشیدای تو شد رامایت تو نه مستی ونه شیدا،توگریزان شده ای یعنی چه؟

ردیف یعنی چه؟ در استقبال از غزل حافظ"ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟"آمده است.

 

 راما    

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 23:35 توسط اشی مشی |


آخرای قوی عاشق

که بی هراس هجرتی

باغم هجران چه می کنی؟

به زورقی نشسته ای

با قهرطوفان چه می کنی؟

ببین که من راهی شده ام

بی دل وبی قرار

 ولی

دررجعت ناگزیر

بادل ویران چه می کنی؟

راما

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 21:48 توسط اشی مشی |


گلی که شکفته می شود

امید دویدن به ریشه ها می دهد

وغنچه ها در عطش شکفتن

زندگی را انتظار می کشند

 

گلی که پرپر می شود

خیال باغچه را نمی آشوبد

که گوش باغ پراست از فریاد شاخه ها

که درون مازندگی جاریست

راما

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 21:45 توسط اشی مشی |


مرگ خط بطلانی است بر آرزویی کهنه وپابجای

که بدان نرسیدیم

هرآنچه دویدیم

وفراموشی

نوشدارویی برای تداوم زندگی

آه،ما مانده ایم که باشیم

وتجربه کنیم بودن را

ومیرویم

بی آنکه بوده باشیم

 

راما

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 21:44 توسط اشی مشی |


بیو گرافی نامه


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سايت رسمي احمدشاملو
زنده به گور
صید قزل آلا در مدرسه
سوشلیغا
هدیه
hardcandy
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


آرشیو موضوعی

نوشته های اشی مشی
شعرهای اشی مشی
اشعار دیگر بزرگان
عکسهای اشی مشی
اشعار دوستان
معرفي شخصيت ها و كتاب


پیوندها

انجمن شاعران امیدیه


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin