|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 15:52 توسط اشی مشی
|
سلام دوستان عزیز اول بنا بود که این وبلاگ به حرفهای دل خودم تعلق داشته باشه و دنبال گوشهای آشنا با این حرفها بگرده ولی حالا ارادت من به حافظ من را وادار به نوشتن این غزل حافظ کرد. شاید این هم به نوعی حرف دل من باشه. حسب حالی ننوشتیم وشد ایامی چند محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسیم هم مگرپیش نهد لطف شما گامی چند چون می ازخم به سبورفت و گل افکند نقاب فرصت عیش نگه داروبزن جامی چند قندآمیخته باگل نه علاج دل ماست بوسه چنددرآمیز بدشنامی چند زاهدازکوچه رندان به سلامت بگذر تاخرابت نکندصحبت بدنامی چند عیب می جمله چوگفتی،هنرش نیزبگو نفی حکمت مکن ازبهردل عامی چند ای گدایان خرابات خدایارشماست چشم انعام مدارید زانعامی چند پیرمیخانه چه خوش گفت بدردی کش خویش که مگو حال دل سوخته باخامی چند حافظ ازشوق رخ مهرفروغ تو بسوخت کامکارانظری کن سوی ناکامی چند
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 8:7 توسط اشی مشی
|
|
|
بیو گرافی نامه
پست الکترونیک پیوندهای روزانه
سايت رسمي احمدشاملو نوشته های پیشین مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آرشیو موضوعی
نوشته های اشی مشی پیوندها
| ||