تبليغاتX
ashimashi

 

هیچ می دانی نبودی تو اگر

این سیاه مشق ها هم نبود

تا اکنون زمزمه شان کنی

 

نبودی تو اگر بانوی این دفتر

من کحا می توانستم

این کلمات گریزان را

برسفره سفیدش

دعوتی....

 

از سفر ناگزیر ناکرده برگرد

که من و دفتر و قلمم

هنوز و همیشه منتظریم

 

راما30/5/57

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 0:39 توسط اشی مشی |


بی نام خداآغازی نیست

سلام دوستان عزیز

امید من بر آن است که از این پست استفاده لازم را ببرید

چندیست تصمیم گرفته ام که مطالبی ازین دست که خیلی هم با موضوع این وبلاگ(ادبیات) بیگانه نباشد را اینجابنویسم و بی آنکه ادعایی دراین مورد داشته باشم تمام سعی ام را برای گذاشتن یک علامت سئوال در ذهن خوانندگان این وبلاگ خواهم کرد تا آنانکه مشتاق ترند موضوع را دنبال کنند و در نظرات خود من را از داشته هایشان بهره مند کنند.

باقی بقایتان

راما

یدالله رویایی وشعرحجم

اول قصه بگویم که شاید برای خیلی از شما این سئوال پیش بیاید که چرا حکایت را با یدالله رویایی شروع کردم ،چون بسیاری ازدوستان بارها به من گفته اند که شعرمن ازاحمد شاملو تاثیرپذیرفته و حالا هم قائدتا" می بایست با شاملو شروع می کردم. ولی جدای از این حرفها به چنددلیل من آقای رویایی را برای معرفی انتخاب کردم.

اولین دلیلم این بودکه ایشان بوجودآورنده یک جریان تازه ونگرشی نو درشعرمعاصراست. همانطورکه شاملو نیز با تلفیق فرهنگ کوچه وبازار(ادبیات فولکولوریک) و ادبیات کهن به زبانی فاخررسیدو نگاه شخصی من به این قضایاهمواره این بوده که شاملو برای این عصرحافظی بوده که حداقل دراین زمان( مثل حافظ)، ما از ارزشهاوتاثیری که برادبیات ماگذاشته غافلیم.که در آینده در باره شاملووتاثیراتش برادبیات معاصربیشتر خواهم گفت.

دلیل دوم اینکه بااین شروع چیزی ازارزشهای شاملو یا حافظ کم نمیشود و من هم قراراست فقط یک علامت سئوال درذهن شما بکارم که اینطورفکرکردم که شاملو یا سپهری ویا...

برای خوانندگان این وبلاگ خیلی ناشناخته نیستند.چون خوانندگان اینجا با دنیای شعربیگانه نیستندو آقای رویایی ازین بابت گزینه مناسبی بودند.

ودلیل سوم اینکه آقای رویایی نیز به نوعی با تسلطی که برادبیات کهن داشتند ،و ترکیب آن با ادبیات مدرن که نیاز امروز این مردم است به زبانی تازه رسیدند که امروز ما این زبان را به نام شعر حجم می شناسیم (کاری که شاملو کرد) وقراراست شما خواننده علاقه مند یافته ها و داشته هایتان را در این مورد به من نیز منتقل کنید.

اگر سه دلیل بالا کافیست به خودقصه بپردازیم که من فکر می کنم که رسالتم را دراین مورد انجام داده ام وآن کاشتن همان علامت سئوال درذهن شماست.

واما شعرحجم می گویند شعرحجم سکوی پرتابی است برای رفتن به ظرفیت دور جهان های ناپیدای شعر.(گردن آنها که می گویند)

نمونه ای از این نوع شعر :

1- وشکل راه رفتن تومعنای مثنوی است

وروح مولوی است اینک

کز ساق توحکایت نی را بر می دارد

در مورد این قطعه که یکی از شعرهای رویایی است توجه شما را به نکات ذیل جلب میکنم :

دراین قطعه شکل راه رفتن معشوق وصف شده ،نه راه رفتن او تا کلام از آنچه گفته میشود

فراتر رود.می دانیم که درمثنوی هربیت قافیه ای مستقل دارد (هرمصراع با بعدی هم قافیه است) ودراین تشبیه هر گام معشوق به مصرع وهر قدم او به یک بیت اشاره داردواین معنای مثنویست که در مثنوی نیز هر دو مصرع یک بیت را میسازندودرراه رفتن هم هردو گام یک قدم را.ونکته دیگر اینکه درمثنوی چون هر بیت قافیه ای مستقل دارد ،نمی توان قافیه بعدی راتشخیص دادویا حدس زد واین  اشاره ای به حضور پیش بینی نشده معشوق دارد که در مثنوی مولوی وعرفان دراین باره فراوان گفته اند و رویایی در این قطعه ،از ترکیب این مفاهیم ادبیات کهن با شعر خود به فضایی فراتراز آنچه می نگارد اشاره دارد و همین یعنی شعر حجم که پیشتر گفتیم کشف ظرفیتهای دور جهان های ناپیدای شعراست

 

 

 

2-پرواز طوطیان

جغرافیای صورت من را درهم ریخت

 

3-پیشانی تووسعت شیشه است

وقتی که باز می آیی

این قطعه نیز( با شعرآیدادرآینه شاملو که می گوید:پیشانیت آینه ای بلنداست....که خواهران هفتگانه درآن می نگرند تا به زیبایی خویش دست یابند و خواهران هفتگانه اشاره به دختران آفتاب در اساطیر یونان دارد) مقایسه شود

3-وقتی که باز می آیی

نام تو را

تمام چهت ها

رسم می کنند

 

4- شعر از دوستت دارم آقای رویایی که در پایان می آید

دیگر اینکه در مورد شعر حجم می گویند این نوع شعر همواره با خویش در تناقض است

و به جای طومار نویسی با حجم دادن به فضای شعرسعی می کند منظور خود رابیان کند

نکته جالب دیگر در این وادی اینکه این شعر (آقای رویایی) به ساختارشکنی در جمله ها  می پردازد و بسیار دلنشین این کار را می کند(به شعر از دوستت دارم در پایان این مطلب توجه کنید).

نکته آخر این است که روز اول این وبلاگ با این نیت به راه افتاد که جایی برای گفتن حرفهای دلم باشد و حالا می بینم که از آن نیت فاصله می گیرم ،مدام به خودم می گویم تو برای اینکار اینجا نیستی و... پس حالا حرف خودم ونگاه شخصی ام به اینجور قضایا را می نویسم تا حداقل دلم خنک بشود چون اینجا یعنی خوزستان که ما از بد حادثه  اینجا به پناه آمده ایم ،گرمایش دیدنیست و نه شنیدنی یا نوشتنی و هر خنکی در آن طلبیدنی .

...نگاه من به شعر اینطور است که آن باید به دل بنشیند ،همین.

جریانهای شعر سپید و موج اول ودوم و چندم وحجم و... برایم جالب نیست ،از آن بابت که گفتم آن شعری که به دل بنشیند خواندنیست نه این نامها و جریانات حاشیه ای .

مثل یک مربی تیم فوتبال در سطح تیم ملی که آنقدر درگیر حواشی می شود که پیروزی تیم که هدف اصلی انتصاب او به این سمت بود ،از یادش می رود.

مطلب دیگر اینکه به نظر من پیدایش ناگزیر هر تحولی در شعر پذیرفتنی است

بدین معنی که نیما وقتی حس کرد که غزل و قصیده دیگر جوابگوی نیاز جامعه آن روز نیست ، قصه مردم همعصرش را با زبانی دیگر گفت یا شاملو و حالا رویایی.

مهم زبان نیست ،بلکه چگونه گفتن است.

در نهایت بگویم ادبیات غنی ما در گذشته گنجی است که شاعران امروز با یافتن آن به افق تازه ای می رسند، مثل اخوان  ویا رویایی و....که با کمی دقت در شعر اخوان متوجه می شویم که تفکر ایشان سنتی و زبانش امروزی است و این عین قوت است.که در جای خود به آن نیز خواهم پرداخت(مردیم تا موضوع پیدا کردیم وتازه می گیم ناگزیرا"به آن می پردازیم)

امید من بر آن است که بذر مورد نظر در ذهن شما ثمره خوبی داشته باشد،ان شاالله

راما

من از دوستت دارم

از تو سخن از به آرامي
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادي
وقتي سخن از تو مي گويم
 
از عاشق از عارفانه مي گويم
از دوستت دارم
از خواهم داشت
از فكر عبور در به تنهايي
من با گذر از دل تو مي كردم
 
من با سفر سياه چشم تو زيباست
 
خواهم زيست
من با به تمناي تو خواهم ماند
 
من با سخن از تو
خواهم خواند
ما خاطره از شبانه مي گيريم
ما خاطره از گريختن در ياد
 
از لذت ارمغان در پنهان
ما خاطره ايم از به نجواها
من دوست دارم از تو بگويم را
 
اي جلوه ي از به آرامي
 
من دوست دارم از تو شنيدن را
 
تو لذت نادر شنيدن باش
تو از به شباهت از به زيبايي
 
بر ديده تشنه ام تو ديدن باش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387 2:42 توسط اشی مشی |


این شعرو که دیشب همچی موقعی نوشتم به باقر عزیز از دوستان وبلاگیم تقدیم میکنم تا فکر نکنه خودش تنها حالش خوب نیست

بایدکه برگردی

 وازنوشروع کنی

آن قصه قدیمی را

 زندگی را

این غریق را می شناسی هیچ

که فرو می رود درمرداب زندگی

و

دست وپایی میزند در آن

به امید رهایی؟

 

چیست آخرزندگی؟

این جدول ساده

که چون به حلش می نشینی

 لاینحل می نماید

می دانی تو کدام حرف گمشده این جدولی

که پشت راما

 پنهان شده ای؟

اگرنمی دانی،ایرادی نیست

خیلی ها نمی دانند

رمز این جدول باش

که حلش ناممکن نیست

  فقط لاینحل می نماید

 

 راما87/5/8

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 3:30 توسط اشی مشی |


بیو گرافی نامه


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سايت رسمي احمدشاملو
زنده به گور
صید قزل آلا در مدرسه
سوشلیغا
هدیه
hardcandy
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


آرشیو موضوعی

نوشته های اشی مشی
شعرهای اشی مشی
اشعار دیگر بزرگان
عکسهای اشی مشی
اشعار دوستان
معرفي شخصيت ها و كتاب


پیوندها

انجمن شاعران امیدیه


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin