تبليغاتX
ashimashi

 

هیچ می دانی نبودی تو اگر

این سیاه مشق ها هم نبود

تا اکنون زمزمه شان کنی

 

نبودی تو اگر بانوی این دفتر

من کحا می توانستم

این کلمات گریزان را

برسفره سفیدش

دعوتی....

 

از سفر ناگزیر ناکرده برگرد

که من و دفتر و قلمم

هنوز و همیشه منتظریم

 

راما30/5/57

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 0:39 توسط اشی مشی |


این شعرو که دیشب همچی موقعی نوشتم به باقر عزیز از دوستان وبلاگیم تقدیم میکنم تا فکر نکنه خودش تنها حالش خوب نیست

بایدکه برگردی

 وازنوشروع کنی

آن قصه قدیمی را

 زندگی را

این غریق را می شناسی هیچ

که فرو می رود درمرداب زندگی

و

دست وپایی میزند در آن

به امید رهایی؟

 

چیست آخرزندگی؟

این جدول ساده

که چون به حلش می نشینی

 لاینحل می نماید

می دانی تو کدام حرف گمشده این جدولی

که پشت راما

 پنهان شده ای؟

اگرنمی دانی،ایرادی نیست

خیلی ها نمی دانند

رمز این جدول باش

که حلش ناممکن نیست

  فقط لاینحل می نماید

 

 راما87/5/8

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 3:30 توسط اشی مشی |


امروزبیست وچندمین روز چه ماهی است

نمیدانم

آشفته ام وپریشان

دیگرنگو که مثل منی

تورا اینگونه نمی خواهم

آشفته ای چون من

اینگونه پریشان می نویسد

من روزی را برایت می خواهم

سبز یا آبی

ولی آفتابی

    فرقی نمی کند

آن روز

پریشانی اکنونم را خواهی دید

روزی آبی یا که آفتابی

 فرقی نمی کند

روزی که خواهد آمد

ومن میدانم وانتظار می کشم آن را

فقط نگو که مثل منی

که تورا اینگونه نمی خواهم

نازنین

راما27/4/87

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 23:45 توسط اشی مشی |


بت شکنی دوباره آمد

دل در دست و

تبر در مشت

در قفایش خاطره هزار بت شکسته را

بر سنگفرش این معبد تاریک

گسترد

خیل گریان بدرقه خلیل بود

وابراهیم

جان بر سر پیکار آخرین کرد

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 17:14 توسط اشی مشی |


نام تو راصدا میزنم

به جای همه نامهایی که تو داری

ومن نمی دانم

تورا می خوانم بجای همه ترانه ها

صدایت میزنم بجای همه پرندگان

و

درختانی که در خیالم روئیده اند

که نامت

نام همه گلهاست

وشکوفه باغهایی که نمی دانی

 

نامت برایم آشناست

مثل آشنایی چشمهای من با ستارگان

مثل آشنایی جاده ها با پای من

مثل آشنایی دستهای تو با گونه های خیس

مثل آشنایی من وتو

 

تورا به نام می خوانم

تاگفته باشم از تو

که نامت راهیچکس نمی داند

تورا به نام می خوانم

از آن روزی که قاصدکی

نام تورا

درگوش کودکیم خواند

ومن نام تو را

آموخته بودم

 که بویت تا به امروز من

پراکنده است.

 

راما

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 19:43 توسط اشی مشی |


بازهم قصه هجران شده ای یعنی چه؟ دشت خشکم،توسوزان شده ای یعنی چه؟

خاطرت هست که ماهی وامیدی ونفس تادمی تاب ونفس نیست تونالان شده ای یعنی چه؟

آسمانم شده ابری وتوپنهان شده ای سقف این خانه خراب وتوباران شده ای یعنی چه؟

کاروان دل ما با جرست راه فتاد زنگ بنهاده به یکسو وهراسان شده ای یعنی چه؟

بیدلی مانده راه و بیدلی همچون ماه   درستیزی بادلت،سخت پریشان شده ای یعنی چه؟

باغ نشکفته ما منتظر خنده توست لانه ها هست دراین باغ وتو گریان شده ای یعنی چه؟

خارتفریق بدست وگل پیوند نهان نکندبازغریبم،توپشیمان شده ای یعنی چه؟

هرکجا گفت دلت بار همانجا بفکن تونه عاشق،تونه مجنون،عین نسیان شده ای یعنی چه؟

دست گلچین تو اینجاست،بچین وببرم  اگرآن بید به بادم،زچه طوفان شده ای یعنی چه؟

مست وسرگشته وشیدای تو شد رامایت تو نه مستی ونه شیدا،توگریزان شده ای یعنی چه؟

ردیف یعنی چه؟ در استقبال از غزل حافظ"ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟"آمده است.

 

 راما    

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 23:35 توسط اشی مشی |


آخرای قوی عاشق

که بی هراس هجرتی

باغم هجران چه می کنی؟

به زورقی نشسته ای

با قهرطوفان چه می کنی؟

ببین که من راهی شده ام

بی دل وبی قرار

 ولی

دررجعت ناگزیر

بادل ویران چه می کنی؟

راما

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 21:48 توسط اشی مشی |


گلی که شکفته می شود

امید دویدن به ریشه ها می دهد

وغنچه ها در عطش شکفتن

زندگی را انتظار می کشند

 

گلی که پرپر می شود

خیال باغچه را نمی آشوبد

که گوش باغ پراست از فریاد شاخه ها

که درون مازندگی جاریست

راما

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 21:45 توسط اشی مشی |


مرگ خط بطلانی است بر آرزویی کهنه وپابجای

که بدان نرسیدیم

هرآنچه دویدیم

وفراموشی

نوشدارویی برای تداوم زندگی

آه،ما مانده ایم که باشیم

وتجربه کنیم بودن را

ومیرویم

بی آنکه بوده باشیم

 

راما

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 21:44 توسط اشی مشی |


دیگربه کجا پناه بیاورم که تو باشی

ای که بودنت حلاوت همه چیزاست

ونبودنت اما

   تلخی همه چیز

ماهی های قرمز،سبدهای سبزه،شیرینی وسنجد

سهم من اما

نگاه گیجیست

که از عابری به عابری می لغزد

بی آنکه بیابمت

لباسهای نو،دامنهای گلرنگ،کفشهای تمیز

ومن اما

زولیده وپریشان می توانم

تمثیل ویران ترین باشم

تا آن هنگام که بیایی

ونوروز معنا شود

86-12-29

راما

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 19:48 توسط اشی مشی |


موهای تو دام نیست

لانه ایست که پرستویی

 بربامی رها کرد ورفت

وحالا

آشیان دستهای بی پناه من است

 

چشمانت

تعبیرخواب هاییست که زیسته ام

وشبهایی که مرده ام

به همان سیاهی وهمان سکوت

 

دهانت

مادریست با دو دست ترک خورده

که گونه های خیس وسیلی خورده

کودکش را می نوازد

 

دستانت

اهل سردترین دیارند

که چون نسیم

برپوست سوخته این بیابانگرد می گذرند

 

وحضورت

جشنی است که درفتح

یک قله غمگین بپا کرده ام

 

راما

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 19:59 توسط اشی مشی |


ای آرزوی من

تو آن همای بخت منی کز دیار دور

پرپرزنان به کلبه من پر کشیده ای

 

بربامم ای پرنده عرشی خوش آمدی

درکلبه ام بمان

ای آنکه همچو من

یک آشیان گرم محبت ندیده ای

بامن بمان که من

یک عمربی امید،همراه هرنسیم،به گلزارعشق

درجستجوی یک گل خوشبوشتافتم

میخواستم گلی که دهد بوی آرزو

اما نیافتم

 

شبهای بس دراز،بادیدگان مات

برمرکب خیال نشستم امیدوار

دنبال یک ستاره،فضا راشکافتم

می خواستم ستاره امید خویش را

اما نیافتم

 

بس روزهای تلخ

غمگین ونامراد

همراه موجهای خروشان وبی امان

تاعمق بیکرانه دریا رفتم

شایدبیابم گهری که می خواستم

اما نیافتم

 

راما

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 19:58 توسط اشی مشی |


گوش کن

این صدای پرنده ای است

که تمام شب

جفتش رامی خواند

صدای اوترا

یادکدامین دشت سبز می اندازد؟

 

ببین

این نسیمی است که

پیوسته تورامی خواند

این نسیم

تورا یادکدامین شاخه خیال سبز

می اندازد؟

 

راما

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 19:53 توسط اشی مشی |


وقتی که باد می آید

گوش بسپار ای عزیز

شاید که در می نای بهار

بوی عروس خیال توباشد

راما

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386 10:54 توسط اشی مشی |


 

یک بیابان

افتاده در آفتاب

روئیده برتنش خار

خلیده درپایش بی شمار

رفته تااعماق جانش ریشه ها

چون تیشه ها

مجوئیدآنچه را نمی یابید

در ترک خورده زمینی که آبش نیست

وهربرگش

نشان خاطر یک روزبی آبیست

یک مرد

افتاده در این بیابان

 

راما

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386 10:48 توسط اشی مشی |


می سوزم وخاکستر می شوم

همچون سیگارم

او از دم من

و من از غم تو

رهایم مکن چون او

در خیابان های بی نشان

که خاموش نمی شوم زیر پای زندگی

 

 راما

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 22:26 توسط اشی مشی |


زیباترمی شوی

اگربا شمع بیایی

که من هزارشعرنخوانده ام را

درتاریکترین شبها برایت نوشته ام

به دست هرشعرم شمعی بده

وازکوچه های ناآشنای قلبم بگذر

به محراب عشق که رسیدی...

نماز آشنایی خواهیم خواند

 

 راما

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:10 توسط اشی مشی |


بازار بی رونقی است امشب

باید این بساط بیهوده را برچینم

هیچ عابری تنهایی را از من نمی خرد

زین پس همچون بی کسان

به نان خشکیده خاطراتت بسنده خواهم کرد

 بازار بی رونقی است امشب

بازار بی رونقی است امشب

 

 

راما 

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:4 توسط اشی مشی |


همه حرفهایم مانده برای بعد

این دل حراج اینهمه عشق راباور نمی کند

لب فرو بسته از هر حکایت

چشمهای آویزان به در رابرمی دارم

ودر خاکی آشنا

نگاه یک خاطره کهنه رابه گورمی سپارم

 

 راما

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:3 توسط اشی مشی |


چگونه می شود آیا

که عشق بگریزد

ازاین میدان بیکران؟

وحرفهای فاصله‘خالی این روزها راپر کند

گویی اینک باید باور کنم

صحنه کارزار خونین را

پس از آمدنت از نازکای خیال

و انهدامی که به سامان نمی شود

 

 راما

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:2 توسط اشی مشی |


گنجشکک اشی مشی

لب بوم ما بشین

برف بیاد ‘ پیش منی

بارون بیاد ‘ پیش منی

با هم میریم تو لونه

لونه گرم و راحت

یه سقف آسمونی

خونه مهربونی

روسرهم پرمیکشیم

تو دل هم سرمیکشیم

جیک جیک کنون

بال بال زنون بالا میریم

فردانه‘حالا میریم

یه وقت نری ازاون وری

گنجیشک ناز پرپری

اون وربری صفا نیست

آدم باوفا نیست

باغچه من قشنگه

گلاش چه رنگارنگه

گلای مریم ویاس

نرگس مثل الماس

پونه ونازومیخک

اطلسی هاوپیچک

اونورشهرشلوغه

حرف آدماش دروغه

یه شهر بی گل وباغ

شهر کباب ‘ نون داغ

هرکس آوازبخونه

توزندوناش میمونه

خونه من بیرون شهر

یه باغچه داره بایه نهر

مونده بودم توکاردل

شکسته ای مونده به گل

فقط آوازمیخوندم

برا گلای باغچه

می مونددفترشعرام

توخاطرات طاقچه

چشام خیره میموندن

توبازیهای ابرا

لبام بوسه میکاشتن

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 11:14 توسط اشی مشی |


توگلدونای فردا

کسی منو نمی دید‘ابربهاره بودم

توی شبای ابری مثل ستاره بودم

یه روزی از زمستون

نه برف بود و نه بارون

تو اومدی کنارم

دیدی که بیقرارم

دلت که با صفا بود

با مهر و با وفا بود

نذاشت تنها بمونم

تو تاریکی بخونم

برام گفتی ستاره

که شب تا صب بیداره

میخواد تماشامون کنه

نوربده دست بچه ها ش

تا فانوس رامون کنه

می گفتی باد وقتی میاد

کاکل منو‘زلف تورو

درهم وبرهم می کنه

میخواد که گل بکاره

توزلف نازنینت

میخواد کسی روبیاره

که باشه همنشینت

یه همنشین آبی

براشبای تارت

یه آرزو یه رویا

همیشه در کنارت

گنجشکک اشی مشی

بذار برات قصه بگم

قصه سر بسته بگم

قصه ای که ازجون میاد

جون که نباشه اون میاد

یه دلی بود ‘دیوونه

دیوونه وبی لونه

هرجا که بردن‘جاش نشد

هرجاکه رفت‘پیداش نشد

همینطوری دوره میگشت

عاشق که شدچاره نداشت

توعاشقی هاش کم نذاشت

عاشق کی بود؟-

یه دیوونه

اسمش چی بود؟-

نمیدونم‘شاید یه گل

شاید یه باغ‘شاید لونه

لونه گرم وراحت؟ -

یه سقف آسمونی؟

خونه مهربونی؟

میخواست ازش پربکشه؟ -

توی دلش سربکشه؟

- رسیدیه جای راحت؟

- تاکه نشه بی طاقت

غمش فراموشش نشد؟

- اون عشق فانوسش نشد؟

-ستاره چیدازآسمون؟

- اومدپیشش دوون دوون؟

- گل سفیدکاشت توموها ش؟

- بوسه می چیدازاون لبا ش؟

- موهاشواصلانازنکرد؟

- توی چشا ش پروازنکرد؟

- چرانمیگی قصه تو؟

- قصه قلب خسته تو

- عزیزکم‘گل پرکم‘گنجشککم

- عاشق ما دوون دوون

- با یه صدای مهربون

- اومد ورسید یه جایی

- یه جای با صفایی

- گل سفید برا موها ش

- ستاره چید برا دسا ش

- یه نورآبی قشنگ

- گذاشته بودبراشباش

- ایناروبرداشت که بره

- دیددلبرش منتظره

- روزای تاریکی بود

- جاده باریکی بود

- آرزوهاش طبق طبق

شعراش همه ورق ورق دربدری‘دربدری

- 

روی زمین‘توی هوا

بیابونا وکوه ودشت

اومده بودنگارش 

ببینه شوروحالش 

امانگارنازش 

ندیدسینه بازش 

میگفت گل سفیدت

لبای برگ بیدت

قدوبالای رشیدت

بایدبمونه منتظر

این نورواین ستاره هات

میدمشون برا شبا ت

درسته مثل نوری

بدون که خیلی دوری

من میدونم عزیزی

مثل گلا تمیزی

میشم چراغ راهت

توتاریکی پناهت

آهسته وآهسته

بادوتاپای خسته

بایدبیای شکسته

پشت درای بسته

بایدبمونی غمگین

باکوله باری سنگین

دیدن من محاله

دوس داشتنم خیاله

عتف که زیرپات بیاد

تاقدزانوهات بیا د

شایددلم پربزنه

آفتاب توسربزنه

ازپشت کوه بیام بیرون

بیام پیشت نفس زنون

بگم توخوابام دیدمت

تو رویاهام بوسیدمت

بگم منم اسیربودم

ازدست تودلگیربودم

چطورندیدی یارت

اشک میریزه کنارت؟

مونده بودی توی قفس

افتاده بودی ازنفس

دنیای من رو آب برد

تورو لولوتوخواب برد

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 8:42 توسط اشی مشی |


بی خبرازخوب وبدم

میخوام که دل بهت ندم

تومثل گرگ بیشه

من مثل گل همیشه

من مثل یک پرنده

توحیوون درنده

بایدبشی هلاکم

عاشق سینه چاکم

خستگیها تودرکنی

بابدوخوبم سرکنی

اینقدرنگی پرت وپلا

باسربری توی بلا

حرف نزنی صدتایه غاز

بام نکنی رازونیاز

سرتوبکوبی توی سنگ

شاید بشی یه کم قشنگ

دلت بایدبشه آب

هی بخوری پیچ وتاب

میدونی که من یه دلبرم

تو دلبرا تاج سرم

عاشق من اینجوریه

وصا ل اون تو دوریه

عاشق مابیچاره شد

بیچاره بیچاره شد

یه دلی داشت که رفته بود

امیدی داشت که رفته بود

نه جایی داشت که موندنی

نه شعری داشت که خوندنی

ترانه های غمگین

مثل یه موج سنگین

زمزمه شد توگوشش

می بردن عقل وهوشش

شباش بی ستاره شد

آرزوها ش آواره شد

نمی دونست چیکارکنه

نمی تونست فرارکنه

مونده بودن رودستش

تمام نیست وهستش

وقتی که یارت دوربشه

چشم دلت که کوربشه

چه فرق داره شب وروز

یاگریه وتب وسوز

گل امیدت پرپر

لبای خشک/روی تر

 

یه مرغی شدکنج قفس

بی کس‘تنها‘بی همنفس

 

 

 


گنجشکک اشی مشی

 قصه دل شنیدنی

حرفای دل نادیدنی

این عاشق قصه ما

کنج قفس بوسیدنی

تیرای باریکی میان

حرف دلو حروم کنن

شبای تاریکی میان

قصه مونو تموم کنن

عاشق ماکنج قفس

حرف دلش نگفته موند

توی دلش جوونه ها

روی لبش گلپونه ها

نگفته هاش ریشه می کرد

اون قفسو بیشه میکرد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 8:25 توسط اشی مشی |


خشت بردریا نزن

ازمرده ها صدایی نخواهی شنید

 

حالاآن نیمه ات یک روح سرگردان است

که پشت خانه ات پرسه میزند.....

چشمانت را که ببندی

احضارمی شود

 

راما

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 3:48 توسط اشی مشی |


خواستم پشت خاطره ات پنهان شوم

تا پیوسته رودر روی تو نباشم

چراگفتی یاد تو همیشه با منست؟

تا این انزوای تلخ اینگونه برسرم آوار شود

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 3:29 توسط اشی مشی |


چشم می بندم

حضورداری همیشه

 درباغ

 درگل

 درصــــــــدا

 درتن

 درمن

می شودبوی تورا ازعطرشب بوها بازشناخت

می شودقامتت راباگیسوانی رها در باد دید

مواج ورنگارنگ

می شودتنهائیت رابادلتنگیم پیونددهم

وغم نبودنت بنامم

می شودکوچ کردازاین شهرغریب

از این زمین خشک

به دشتی سبز

وآنجا آرمید

می شود‘آری می شود

 

اما چشم می گشایم

نمی شود‘ نه نمی شود

بی تو تاب ماندن ندارم

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 3:27 توسط اشی مشی |


نیستی وآفتاب بهاری دراین خانه طلوع نمی کند

گلدانها سفالینه ای عبوسند

وتوجیهی برای زیبایی گلها نمی یابم

نیستی وبی تبسم تو

آینه ها‘ پریشانی مرا تصویرمی کنند

بی آهنگ قدمهایت

قناریها نمی خوانند

ودیوارهای خاطره نرده هایی آهنینند

 گرد روزهای من

دراین بهارتنها چشمه های اشک من جوشانند

بی تو چشم بر همه می بندم

ودودغلیظ تنهایی را حائل ستارگان پرفروغ می کنم

بیا وتوجیهی برای زیبایی گلها باش

بیا که وصال دربرگریزان هم زیباست

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 3:26 توسط اشی مشی |


حالامن مانده ام واین دل که روی دستم مانده است

چرا ماه نمی شوی؟

هرچه بلندتر‘زیباتر

هرچه دورتر‘زیباتر

حکایت فاصله ها نیست

یادت هست آن شب

که همه فاصله هارادویده بودم

دوقدم مانده به لبهایت

باز ازخودم جاماندم

 

ماه شو

ماهی درکویر

 

آنجا دستم به غمهایت می رسد

 

راما

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 3:24 توسط اشی مشی |


به جستجوی تو آمده بودم که گم شدم

هیچکس مرا نمی شناخت

وهرکس مرا به نامی می خواند

 ومن غریبترین زاده حوا بودم

 

تابرای خویشتن نامی بیابم

خود را درد تو نامیدم

که خودرا باز شناسم‘

درهجوم بی رحم نشانهایی که نمی دانستم

 

پس معنایی یافتم

بی انتها وسخت

اگرچه نشانی ازتو نیافتم

درسالهایی به طول زندگی

وهرکس مرا به نامی میخواند

 

به جستجوی تو آمدم

که گم شدم

 

راما

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:19 توسط اشی مشی |


عشق تغییرمسیرروداست

برای ساختن پل

وگذشتن

ورسیدن به جاده هایی تازه وبی انتها

عشق‘بوسیدن کودکیست

که آب راتلاوت می کند

عشق‘اشکیست برگونه های ملتهب تو

وقتی که من می روم

واشکیست درچشمهای منتظرمن

وقتی که تومی آیی

عشق‘غوغاییست درمن

که کسی آن رانمی بیند

وشوریست درتو

که من آن راحس می کنم

بیاعشق راپیداکنیم

که میدانم دیریست

درفاصله دلهایمان گم شده است

وروی رودپل بزنیم

دشتهای بکری مارا به خود می خوانند

 

راما

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:17 توسط اشی مشی |


فشرده میشوی

وتاب تحملت می گسلد

بخودمی پیچی

وسکونی سنگین تورا فرا میگیرد

هق هقی بی صدا

بغض‘اشک

و ای دریغا دریغ

قطرات بی لیاقت اشک

خنکایی نیست بر آتش درونت

آخر ای قلب من‘ چیزی بگو

وازه ای که براستی تمام درونت باشد

نمی یابی‘ وتاب تحملت می گسلد

فریاد میزنی وصدایت درتو می پیچد

وتو به خود می پیچی

وسکونی سنگین تورا فرا می گیرد

وهق هقی بی صدا

وبغض‘ واشک

وزندگی روزها بدینگونه در توتکرارمی شود

 

راما

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:15 توسط اشی مشی |


تومی آیی

ای حاصل انتضار

ودرانتضارآمدنت

نبض زمانه وارونه میزند

تومی آیی

ای سپید

ولحظه های زردبی تو

سبزمی شوند....

من توربرمی دارم

وبه صیدروزهای

خوشبخت می رویم

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:13 توسط اشی مشی |


مادر

تنها ومنتظر

نشسته بر درگاه خانه ای مهجور

خیره برجاده های غریب

به جستجوی قامتی آشنا

 

نجات شوق

غرقه شدن غم درجاده های خیس چشمانت

وباورنادرعشقی عمیق دروصال من

 

ای عاشق تنها

درغم هجرانت می گریم

 

 

راما

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:12 توسط اشی مشی |


دیگران برسفره ای رنگین

عشق بی رنگشان رابه ثبت میرسانند

وبردیوارحجله ها

این پیوندنانوشته قلبهای ماست

که به دار آویخته میشود

 

راما

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:11 توسط اشی مشی |


درطلوعی دیگر

درد وعشق توامان

زندگی رامعنامی کند

ودرغروبهای خاکستری این شهرمغموم

سپیده ای می دمد

که درآن

بانوی عشق من ایستاده است

آرام و باوقار

ودردهایم را مرهم می نهد

من می گریم

واوبرایم ترانه می خواند

 

راما

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:8 توسط اشی مشی |


اینبار لبخندت رامیخواهم

دخترگلفروش!

نه یک گلدان گل سرخ

برای پنجره ای که همیشه بسته است

میدانی؟

امروز من از مزارگلهایی آمدم

که همه

درحسرت یک لبخند مرده بودند

 

راما

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386 1:36 توسط اشی مشی |


خشت بردریا نزن

ازمرده ها صدایی نخواهی شنید

 

حالاآن نیمه ات یک روح سرگردان است

که پشت خانه ات پرسه میزند.....

چشمانت را که ببندی

احضارمی شود

 

راما

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 12:12 توسط اشی مشی |


حالامن مانده ام واین دل که روی دستم مانده است

چرا ماه نمی شوی؟

هرچه بلندتر‘زیباتر

هرچه دورتر‘زیباتر

حکایت فاصله ها نیست

یادت هست آن شب

که همه فاصله هارادویده بودم

دوقدم مانده به لبهایت

باز ازخودم جاماندم

 

ماه شو

ماهی درکویر

 

آنجا دستم به غمهایت می رسد

 

راما

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 12:1 توسط اشی مشی |


بید مجنون

 

برگهای این بیدمجنون را

دیریست باد باخود برده است

ازآن بهارتااین برگریزان

هیچ لیلی عاشقی براوگذرنکرد

وشاخه های سربزیرش

به جستجوی عابری آشنا

برقامتی زخمی از

یادگاریهای مسافرانی بی غم

خشکیدند

 

راما

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 11:53 توسط اشی مشی |


دریا

 

کنارحوصله اش نشستم

وبرهرموجش دخیل بستم

تاصبرش رابه ماهدیه دهد

 

خیالت راتاساحل آرزوبردم

دریای زیبا بی ریا گریست

 

گونه هایم خیس شد

ولی دستهایم راگم کرده بودم

نمدانم آن دستها را برایت روزی

به آسمان پرواز دادم

یامیان شکوفه های سفیدسیب جاگذاشتم

 

اماببین

گونه های من

تابه امروزخیس مانده است

 

راما

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 11:48 توسط اشی مشی |


توقشنگي نه به خاطرموهاي بلندت ياچشمان سياهت ياروي سپيدت"

كه كوچه كوچه اين شهرپراست ازفريادآنها كه ترا اينگونه ميستايند

گرچه زيباتري ازهر توصيفي كه ميشوي ولي هرباركه خواستم همصدا باشم بااين خيل"ته كوچه بن بست قديميترين محله شهر گم شدم

ميخواستم ستايشگر كودكي باشم كه تولدش هزاروسيصدو خداسال طول كشيد

با چشماني سياه وگيسواني بلندو رويي سپيد "به سپيدي روسپيدان عالم.....

آفتاب سوخته اي چون من آياميتواند مگر"اگر نه روسپيد"اماستايشگر روشني ات نباشد؟,

رفت وآمد درمحله هاي بدنام اين خاك "به جستجوي گوهري يگانه" ازاين عابر تصويرشبحي ساخت با دستاني زخمي كه سنگ سخت را به دندان صبر ميخاييد....

وآن روز كه خسته تر از هميشه در سايه بادهايي كه ميكاهيدند از وزن آنچه مي جستم وبه احتضار بودم...

سايه شدي برسرم وچشمه شدي برلبم وخون شدي در رگم وعشق شدي در دلم..

ومن اما شرمسار سفري كه به صفر رسيده بود در جستجوي كودكي كه گم كرده بودم وتوباردارخدايي در درونت بودي

ودستان زخمي من دايه كودكت شد كه وزنش به اندازه آبروي عشق بودوبوي شيرميدادوشكل مادرم بودوبه اندازه خواهرم مهربان بود

خوني كه ازمن ميچكيد به گلگوني گونه اش نبودولالايي من در گوشش طعم تلخ خستگي سفر لوليان آواره را داشت

وامروزميدانم وخوب ميدانم كودكي كه در باغهاي زادگاهم رهاكردم چقدر در فراغ من گريسته است

ازچند راهي ومسافر وعابركاغذين نشان آن كودك را گرفته باشم – خوب است؟

هميشه به ديگري رسيدن- يا نرسيدن- هميشه ماندن وهميشه ديررسيدن حاصل جستجوي بي حاصلي بود كه جز خستگي وصداي كودكي كه رفته رفته مويه ميكردوصدايش بي رنگ مي شد-در دستان دايه كودكت نگذاشت

واگر نبود خنده آن نازپرورده اي كه جز شيروعسل را تاب نمي آورد وترانه اي مي دانست كه كودك مرا خواب ميكرد از پس هزارسال ناله وبي تابي-من وكودك من ديرزماني بود در دو گور بي نشان فراموش مي شديم

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 17:49 توسط اشی مشی |


 1-SAID I LOVE YOU... BUT I LIED
Michael Bolton

 

گفته بودم دوستت دارم...ولی دروغ بود-مایکل بولتون

 

 
 You are the candle, love's the flame
 A fire that burns through wind and rain
 

تومانندشمعی هستی که عشق شعله آن است-شعله ای که میان بادوباران شعله وراست

Shine your light on this heart of mine
 Til the end of time

 

آتش تودرون قلب من میدرخشد تا آن زمان که پایان پذیرد(شعله اش تمام شود)

You came to me like the dawn through the night

 Just shinin' like the sun

تودرون من جاگرفتی-مانندغروب درشب یامثل طلوع نوردرآفتاب

Out of my dreams and into my life

جدای از رویاهای من درزندگی ام

You are the one, you are the one

تویگانه ای(منحصربه فردی)تویگانه ای

Said I loved you but I lied

گفته بودم دوستت دارم ولی من دروغ میگفتم

Cause this is more than love I feel inside

دلیلش هم اینست که چیزی که من درون خود احساس میکنم بسیارفراترازدوست داشتن است

Said I loved you but I was wrong

گفته بودم دوستت دارم ولی اشتباه میکردم

Cause loved could never ever feel so strong

دلیلش اینست که دوست داشتن هرگزنمیتواندهراحساسی رابسیارنیرومندبیان کند (بیانگرنیرومندترین احساس باشد)

Said I loved you but I lied

گفته بودم دوستت دارم ولی دروغ می گفتم

With all my soul I've tried in vain

باتمام روح وجانم تلاشی بیهوده می کردم

How can mere words my heart explain

چگونه کلمات(فقط کلمات)می توانندقلب مراتشریح کنند؟

This taste of heaven so deep so true

 I've found in you

این فهم ودرک آسمانی راکه بسیارعمیق وبسیارواقعی است- فقط درتویافته ام

So many reasons in so many ways

 My life has just begun

دلایل بسیاری ازچندین طریق درمن آغازشده است

Need you forever, I need you to stay
You are the one, you are the one

 

به توبرای همیشه نیازدارم-نیازمندم که بمانی-تویگانه ای-یگانه ای

 theend

 2-I could hardly believe

I could hardly believe it when I heard the news today

 

بسختی میتوانم آنچه که امروز میشنوم باورکنم

I had to come and get it straight from you

بایدبیایم وآن راصراحتاازخودت بشنوم

They said you were leaving, someone swept your heart away
From the look upon your face I see it's true

آنهاگفتندقلب توبه کسی متمایل شده است واوقلبت را ربوده است-بانگاهی ازفرازرویت-میبینم که این واقعیت دارد.

So tell me all about it, tell me 'bout the plans you're makin'

پس همه چیزرادراین باره به من بگو-درباره تضادوکشمکشی که توایجادمیکنی

Then tell me one thing more before I go

حالاقبل ازاینکه بروم یک چیزدیگربه من بگو

Tell me how am I supposed to live without you

به من بگوحالاچگونه بایدبدون توزندگی کنم؟

Now that I've been lovin' you so long

حالاکه مدت مدیدیست که تورادوست میدارم

How am I supposed to live without you

به من بگوحالاچگونه بایدبدون توزندگی کنم؟

And how am I supposed to carry on
When all that I've been livin' for is gone

چگونه بایدادامه دهم وقتی همه چیز(خاطراتم)زنده اند

Didn't come here for cryin', didn't come here to break down

پس ازرفتن برای گریستن به اینجابازنخواهم گشت تاشکسته وخردشوم

It's just a dream of mine is comin' to an end

این رویای من است که تا نهایت به اینجاخواهد آمد

How can I blame you when I built my world around
The hope that one day we'd be so much more than friends

چگونه میتوانم تورامقصربدانم وقتی دنیایی از آرزوهارااطراف خودمی سازم-آرزوهایی که روزی بسیار بیشترازدوستی بودند

And I don't wanna know the price I'm gonna pay for dreamin'

من نمیخواهم ارزششان را بدانم-می خواهم به رویایشان بپردازم

I need you know, it's more than I can take

من نیازدارم که بدانی این(بارغم)بسی فراترازآنست که من بتوانم بر دوش کشم

Tell me how am I supposed to live without you

به من بگوحالاچگونه بایدبدون توزندگی کنم؟

Now that I've been lovin' you so long

حالاکه مدت مدیدیست که تورادوست میدارم



 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 12:23 توسط اشی مشی |


بیو گرافی نامه


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سايت رسمي احمدشاملو
زنده به گور
صید قزل آلا در مدرسه
سوشلیغا
هدیه
hardcandy
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


آرشیو موضوعی

نوشته های اشی مشی
شعرهای اشی مشی
اشعار دیگر بزرگان
عکسهای اشی مشی
اشعار دوستان
معرفي شخصيت ها و كتاب


پیوندها

انجمن شاعران امیدیه


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin