|
سلام دوستان عزیز وقتی من این وبلاگ رو شروع کردم در ابتدا بنا بود که شعرای خودمو برا اوناییکه علاقه مند این شعرا بودن بنویسم ولی کفگیر این شعرا به ته دیگ خورد و من هم تازه گیها نوشته ای به وبلاگم اضافه نکردم ،ظاهرا" پرندگان خیال از روی کتف من پریدن و معلوم نیست کی بر میگردن و من هم تا اون موقع تصمیم گرفتم شعرایی که خودم دوست دارم و توی دفترچه های یادداشتام نوشتم ،اینجا بنویسم و بعد از اون هم معرفی و نقد کتابهایی که خیلی هم با موضوع وبلاگ(ادبیات) بی ارتباط نباشن، تا خدا چی بخواد. اینام شعرایی هستن که من دوست دارم یک جهان بر هم زدم وز جمله بگزیدم ترا من چه میکردم به عالم گرنمی دیدم ترا؟ (؟) همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه شود اگر که من هم برسم به آرزویی(؟) (؟) آنان که جان فدای نگاری نکرده اند همکارشان مباش که کاری نکرده اند(؟) (؟) ازبسکه مهردوست بدل جا گرفته است جایی برای کینه دشمن نمانده است (؟) طبیب شهر که هر درد را دوایی گفت به درد عشق نداند کسی چه درمان گفت (وصال شیرازی) عاشق آنست که فکر سر و سامانش نیست پیرهن گر به تنش هست گریبا نش نیست (؟) عاشق اگربیند ستم ،کی شکوه ازیارش کند بلبل نمیرنجد زگل ، هر چند آزارش کند (؟) عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود هر که بر چهره ازین داغ نشانی دارد (سعدی)
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 12:49 توسط اشی مشی
|
|
|
بیو گرافی نامه
پست الکترونیک پیوندهای روزانه
سايت رسمي احمدشاملو نوشته های پیشین مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آرشیو موضوعی
نوشته های اشی مشی پیوندها
| ||